تبليغاتX
بعد تو .....

بعد تو .....

دیگه عاشق نمی شم

ميام

سلام خيلي زود ميام
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 9 PM  توسط ما با هم(منو آبجیم)  | 

نميدونم

نميدونم چي شد يهو بعد كلي وقفه بسرم زد آپ كنم اونم ساعت 4 صبح با موبايل شايد بازم بيام شايدم نه شايد اومدمو خونه تكوني كردم شايدم يه خونه نو ساختم تا اون روز

 تا انتهاي ماجرا هم پي نبرديم

 كزمشرق چشم تو مارا قسمتي نيست

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 4 AM  توسط ما با هم(منو آبجیم)  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 4 PM  توسط ما با هم(منو آبجیم)  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 4 PM  توسط ما با هم(منو آبجیم)  | 

زندگي يك گل سرخ است

      پر از عطر پراز خار پراز برگ لطيف

          يادمان باشد اگر گل چيديم

             عطروخارو گل گلبرگش

                 همه همسايه ديوار به ديوار هم اند 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 11 AM  توسط ما با هم(منو آبجیم)  | 

چند کلمه حرف حساب :

 

تا حالا شده فقط با یک نگاه ،فقط با یک نگاه دلت بلرزه و حس کنی که باید یه چیزی رو به زبون بیاری و باید به او بگی که حست چیه ؟

 حتما تا حالا شده ، امکان نداره کسی جوون باشه و با احساس و ایرانی و توی این روزگار این حس بهش دست نده .ولی آیا شما رفتی حس خودتو نسبت به او ،بهش گفتی؟ یا گذاشتی برای روزی که دست تقدیر تو و او را  بر حسب یک اتفاق ساده با هم روبه رو کنه و اون وقت بگی؟شاید هم نه منتظر گذشت زمان شدی تا ببینی آیا طرف مقابلت ارزشش را داره که بگی « دوستت دارم » .؟اگه این آخری رو انتخاب کردی نمره ات پیش من 20 میشه نه تنها نمره تو بلکه نمره صبر و انتظار برای بهتر شناختن و بهتر ماندن و بهتر بودن در کنار هم .

گذشت زمان باعث میشه تا همه چیز قشنگ تر جلوه کنه ، حتی زشتی ها و پلیدی ها با گذشت زمان کم رنگتر میشن و کم کم محو میشن ; البته اگه ما آدما با این همه عجله و خودخواهی هامون بذاریم  دفتر روزگار  یواش یواش ورق بخوره و با صبوری صفحه های تیره و خزونی رو به عشق صفحات بهاری و سر سبزش به انتظار بشینیم .

همیشه با خدا باش که خدا نجاتت میده از هر چی پلیدی و بدی و تو رو سوق میده به سمت هر چی زیبایی و پاکی.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 11 AM  توسط ما با هم(منو آبجیم)  | 

خــــدايــــا:

سايباني از جنس اشک و نياز مي خواهم تا سجاده ي دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنـــوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتاباني و گل هاي زيباي عشق و ايمان را بار دگر
در من تازه گرداني....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 10 AM  توسط ما با هم(منو آبجیم)  | 

با یه شکلات شروع شد

من یک شکلات گذاشتم تو دستش اونم یک شکلات

 گذاشت تو دستم

من بچه بودم اونم بچه بود

سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد

دید که منو میشناسه

خندیدم

 گفت دوستیم ؟

گفتم دوست دوست

گفت تا کجا ؟

گفتم دوستی که تا نداره

گفت تا مرگ

خندیدمو گفتم من که گفتم تا نداره

 گفت باشه تا پس از مرگ

گفتم: نه نه نه نه تا نداره

گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن یعنی

زندگی پس از مرگ

باز هم با هم دوستیم ؟

تا بهشت تا جهنم

تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم

 خندیدمو گفتم تو براش تا هر جا که دلت می خواد یک تا

 بزار

اصلا یک تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا

اما من اصلا براش تا نمیزارم

 نگام کرد نگاش کردم باور نمیکرد

 می دونستم اون می خواست حتما دوستیمون یک تا

 داشته باشه

دوستی بدون تا رو نمیفهمید !!

گفت بیا برا دوستیمون یک نشونه بزاریم

گفتم باشه تو بزار

گفت شکلات باشه ؟

گفتم باشه

هر بار یک شکلات میزاشت تو دستم منم یک شکلات

 میزاشتم تو دستش

باز همدیگرو نگاه میکردیم یعنی که دوستیم دوست

دوست

من تندی شکلاتامو باز میکردم میزاشتم تو دهنم تندو تند

 می مکیدم

میگفت شکمو

تو دوست شکموی منی وشکلاتشو میزاشت توی یک

 صندوقچه کوچولوی قشنگ

میگفتم بخورش

میگفت تموم میشه می خوام تموم نشه برا همیشه

 بمونه

صندوقچش پر از شکلات شده بود

هیچکدومشو نمی خورد

من همشو خوردخ بودم

گفتم اگه یک روز شکلاتاتو مورچه ها بوخورن یا کرمها

 اون وقت چی کار میکنی ؟

میگفت مواظبشون هستم

 میگفت می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوستیم و

 من شکلاتمو میزاشتم تو دهنمو می گفتم نه نه نه نه

 تا نه دوستی که تا نداره !

یک سال دو سال چهارسال هفت سال ده سال

 بیست سالش شده

اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم

من همه شکلاتامو خوردم

اون همه رو نگه داشته

اون اومده امشب تا خداهافظی کنه

می خواد بره اون دور دورا

میگه میرم اما زود برمیگردم

من که میدونم اون بر نمیگرده

یادش رفت به من شکلات بده

من که یادم نرفته شکلاتشو دادم

 تندی بازش کرد گذاشت تو دهنش

یکی دیگه گذاشتم تو اون دستش گفتم بیا این هم

 اخرین شکلات برای صندوقچه کوچولوت

یادش رفته بود یک صندوقچه داره برا شکلاتاش

هر دوتا رو خورد

 خندیدم

میدونستم دوستی اون تا داره اما دوستی من تا نداره

مثل همیشه

خوب شد همه رو خوردم

 اما اون هیچ کدوم رو نخورده

حالا با یک صندوقچه پر از شکلاتهای نخورده چی کار

 میکنه ؟
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 11 AM  توسط ما با هم(منو آبجیم)  | 

تو ...

""""""چه خوب که تو هم تاب نیاوردی""""""

 

مثل من که در کوره گداخته تحمل آب می شد م

 

یادم کردی..........

 

من مثل نسیمی به فرمان چشمهایت آواره شهرودیار احساس شدم.

 

شوق قلبم را چگونه تفسیرکنم؟؟؟

 

این باور عظیمی را که اندک اندک مرادر کام خود فرو می کشید چطور برایت شرح دهم؟؟؟؟؟

 

در این روزگار سیاه که باران دعاهامان رنگ تیره دل هایمان را نمی شوید

 

تو نوری آفریده ای..........

 

 عشق بنا نهاده ای ............

 

تو........

 

""مرا دوست بدار""; تا در جویبار نگاهت معنای دقیق زندگی را بفهمم

 

""به من بیاندیش""; تا در آرامش با تو بودن هستی بگیرم

 

""مرا بفهم""; تا دشت محبت روزگارم را رنگ آبی بزنم .
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 10 AM  توسط ما با هم(منو آبجیم)  | 

بعد از رفتنت

شبی از پشت یک تنهایی نمناک وبارانی ترابالهجه گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم پس از یک جستجو نقره ای درکوچه های ابی احساس تورا ازبین گلهای که درتنهایی ام رویید باحسرت جداکردم وتودرپاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران وسرگردان چشمانی است رویایی ومن تنها برای دیدن زیبایی ان چشم تورادردشتی از تنهایی وحسرت رهاکردم همین بوداخرین حرفت ومن بعد ازعبورتلخ وغمگینت حریم چشمهایم رابه روی اشکی ازجنس غروب ساکت ونارنجی خورشید واکردم نمیدانم چرارفتی نمیدانم چرا؟شایدخطاکردم وتو بی انکه فکرغربت چشمان من باشی نمیدانم کجا؟تاکی؟ولی رفتی وبعدازرفتنت باران چه معصومانه میبارید وبعدازرفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت وبعدازرفتنت رسم نوازش درغمی خاکستری گم شد وگنجشکی که هرروزازکنارپنجره بامهربانی دانه برمیداشت تمام بالهایش غرق دراندوه وغربت شد وبعدازرفتنت اسمان چشمهایم خیس باران بود وبعدازرفتنت انگارکسی حس کرد من بی تو........

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 10 AM  توسط آبجی گلم  | 

برای همیشه

خورده های شکسته قلبت را کوک خواهم زد میان قلبت خالیست؟خرده های شکسته قلبم را در خالی قلبت بارها وبارها خواهم دوخت قلبت با وصله هایی از تکه قلبم برای مهرورزی در سینه ات خواهد تپید تو کینه را کنارخواهی نهاد ومن با اسودگی چشمانم را برای همیشه خواهم بست

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 10 AM  توسط آبجی گلم  | 

تاکی غم ان خورم که دارم یانه

وین عمر به خوشدلی گذارم یانه

پرکن قدح باده که معلومم نیست

کاین دم که فرو برم برارم یانه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 9 AM  توسط آبجی گلم  | 

 

""سعادت با دوام درآن است که

 

 یکدیگر را درک کنیم سپس یکدیگر

 

 را دوست بداریم""

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 12 PM  توسط ما با هم(منو آبجیم)  | 

امشب .....

 

سلام به تو ای یار دوست داشتنی ام

امشب آسمان دلم ابری است و چه زیباست که آنرا با گریه ای برای تو سبک کنم.

امشب اشک در چشمانم حلقه زده است و من قایق اندیشه هایم را

 بر خلاف جهت زمان به عقب می برم.

ولحظه هایی را به خاطرمی آورم که با سرعت گذشتند.

ساعت ها که خاطره ها را پنهان ساختند

و رمزها که با و بی تو گذشت.

و من اکنون بسان اولین روز آشنایی,روزی که تو را در زیبایی نگاهت احساس کردم

قطره اشکی تقدیمت می کنم.
only for my best freind

you are very lovable


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 12 PM  توسط ما با هم(منو آبجیم)  | 

.................گفته اند

 

 سقراط خنده بزرگترین اسلحه در جنگ زندگی است

میشل کوردوبرای موفقیت اول باید باور کنیم که میتوانیم

جورج سانتایاناتولد ومرگ را درمانی نیست مهم اینست که فاصله میان این دو راشادزندگی کنیم

هوگوتنها کلمه ای که خداوند بر جبین هربنده ای نوشته امید است

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 7 AM  توسط آبجی گلم  | 

کاش..................

کاش پروانه ماندن هیچگاه تاوان نداشت

دیدگان مست عشق هیچگاه پایان نداشت

کاش اگردل درهوای یاس ها پر میکشید

هیچگاه باغی غم بی باغبانی رانداشت

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 9 PM  توسط آبجی گلم  | 

عشق شمع

از خروشت من خروشانم چوشمع

ازنگاهت من فروزانم چوشمع

خورده ام می جرعه ای از چشم تو

درفراقت من گرازانم چوشمع

برتنم جامه توییزیبای جان

ازنبودت من پریشانم چوشمع

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 9 PM  توسط آبجی گلم  | 

دنیا به امید بسته است

وادمی به امید

زنده است

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 9 PM  توسط آبجی گلم  | 

یادبگیریم

مانند پرنده ای باش که بر شاخه ای سست مینشیند وشروع به اواز خواندن میکند احساس میکند که شاخه میلرزد اما همچنان به اواز خواندن ادامه میدهد چون اطمینان دارد که بال وپردارد
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 9 PM  توسط آبجی گلم  | 

خلوت تنهایی

 

در تمام لحظه هایم هیچ کس خلوت تنهایی ام را حس نکرد

آسمان غم گرفته قلبم هیچ گاه برکه طوفانی ام را حس نکرد

او که سامان غزل هایم از اوست بی سر و سامانی ام را حس

نکرد

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 9 PM  توسط ما با هم(منو آبجیم)  | 

گذر عمر

حال دنیا را چو پرسیدم من از فرزانه ای گفت:یا باداست یاخواب است یا افسانه ای

گفتم:انها را چه میگویی که دل براو نهند گفت: یا مستند یا کورند یا دیوانه ای

گفتم:از احوال عمرم گو که باز م عمر چیست؟ گفت: یابرق است یا شمع یا پروانه ای

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 9 PM  توسط آبجی گلم  | 

ارزو

ارزو دارم شبی عاشق شوی  ارزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را میرسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی میرسد روزی که شبها در کنار عکس من نامه های کهنه را مو به مو از بر کنی

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 9 AM  توسط آبجی گلم  | 

آمار تا این لحظه

{ رنگها و تیمها }

طرفدار کدومی؟

 استقلال ( 3رای، 60%)

پیروزی ( 1رای، 20%)

 پاس ( 0رای، 0%)

 سایپا ( 0رای، 0%)

 صبا باطری!!!! ( 0رای، 0%)

 سپاهان ( 1رای، 20%)

فولاد ( 0رای، 0%)

 ابو مسلم ( 0رای، 0%)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 9 PM  توسط ما با هم(منو آبجیم)  | 

یادگار گذشته

 

در تیره شبی قیرگون ،رهنوردی خسته جان و گم کرده راه در کویری

بی پایان راه می پیمود و ظلمت مرگزای شب گلویش را سخت میفشرد

او همچون نابینایان دست جستجو به دیوار شب میمالید

تا در وازه روز را بیابد ولی هرچه بیشتر می جست کمتر می یافت.

ناگهان در تیرگیجانفرسای شب اختری تابنده در کرانه افق دمیدن گرفت

و بر دل راه پیمای گمگشته نور امید پاشید.

پای رهنورد از امید نیرو گرفت و لبش از روشنی ها خندان شد

و بشوق افق روشنتر با تصمیمی بی امان و جسمی پر توان کویر

ظلمت گرفته را در پرتو تابنده اختر در نوردید

آن رهنورد خسته جان منم وآن کویر ظلمت زده،صحرای زندگی من بود

وآن  نجم درخشنده و ستاره تابنده که با طلوع خویش امید زندگی

به من بخشید ودر تاریک راه من نور پاشید تویی

لبخندت امیدبخش من و دیدارت گره گشای کار منست

بوسه آن طعم مستی دارد و سخنش شیرینی وصال

من به پاس این درخشندگی امید آفرین و این لبخند خستگی سوز،

 این نوشته را به  ستاره تابانم پیشکش میکنم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 8 PM  توسط ما با هم(منو آبجیم)  | 

اندرزها

فاش نکردن اسرارمردم دلیل کرامت وبلندی همت است       سقراط

روزگار غالبن بهترین تصمیمهارادرهم میشکند         ودنارک

یک روز زندگی به روشن بینی بهتر از صدسال عمردرتاریکی     بودا

اگرمیل دارید شما را هم صحبت مطبوعی بدانندگوش کردن را تمرین کنید   ویل کارنگ

سعادت در این دوره فقط دانستن مقصود زندگی است      تولستوی

تمسخرسلاح ضعیفان است           لاول

خنده فکر را قوی وبدن راتوانا میسازد      رول سیمون

از مبا حثه ومجادله ی غیرواجب وبدون هدف بپرهیزید     جان کایزل

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 10 AM  توسط آبجی گلم  | 

من وتو

من وتو اینجا نمیمانیم ما جستجوگران تنهایی مطلق هستیم وبی شک انرا در خویش مییابیم من وتومرگ را میبینیم چراکه تاکنون جدای از خویش زیسته ایم من وتو

عطش را میشناسیم چرا که در قفس رهایی را ارزو کرده ایم دورافتاده ایم ............دور

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 9 AM  توسط آبجی گلم  | 

عشق

عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است

عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است

عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است

عشق جازدن وکنار کشیدن نیست

بلکه صبرکردن وادامه

دادن است

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 9 AM  توسط آبجی گلم  | 

کینه را خط میزنم از قلب تنهایم ولی

عشق را در وادی چشم تو سکنی میکنم

سر به دیوار غمت میکوبم وجان میدهم

سینه را قربانی چشم تو زیبا میکنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 8 PM  توسط آبجی گلم  | 

به پای قاصدک بستم صبوری را شبیه گل

نوشتم روی گلبرگش که من بی تو چه ها کنم

خبرداری که میایی سوار شاپرک در باد

بیا ای اوج زیبایی که غمها را رها کردم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 8 PM  توسط آبجی گلم  | 

من تمام هستی ام را در تو پیدا  میکنم

با نگاهت پرچم دلدادگی را پای بر جا میکنم

وای اگر روزی کنی قصد دل دیوانه ام

زندگی را پای تا سر غرق در رویا میکنم

تقدیم به تو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 3 PM  توسط آبجی گلم  |